شماره مطلب: 12355

شهید شاخص بسیج فرهنگیان لارستان در سال 95

شهید جلال منیری به عنوان شهيد شاخص سال 1395كانون بسيج فرهنگيان لارستان معرفی شد.
نسخه مناسب چاپ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بسیج فرهنگیان فارس، شهید جلال منیری به عنوان شهيد شاخص سال 1395كانون بسيج فرهنگيان لارستان معرفی شد.

شهید جلال منیری ۶ سال دوره ابتدائی را در مدرسه۱۷ شهریور (۲۵ شهریور سابق) گذراند و پس از آن وارد دبیرستان شهید مطهری شد (۶ بهمن سابق) و دو سال آخر تحصیل را در هنرستان ابوذر غفاری سپری کرد و در رشته اتومکانیک فارغ التحصیل شد.

دوره خدمت سربازی را در تهران و شیراز گذراند. پس از آن در صندوق کارآموزی (فنی و حرفه ای) استخدام شد و برای گذراندن آموزش به مدت ۶ ماه به اصفهان رفت. در استان سیستان و بلوچستان از جمله بخش سرباز ایرانشهر و زابل مشغول به کار شد. بعد از چند سال به زند کرمان منتقل شد و پس از آن تا روزهای انقلاب در شهر میناب مشغول به کار شد. با انحلال صندوق کارآموزی در میناب، به لار برگشت و کار خود را با علاقه و جدیت خاص شروع نمود بطوریکه صندوق کارآموزی را در لار بنیان نهاد.

خصوصیات اخلاقی بارزی داشت و آن مهربانی و عطوفت قلبی نسبت به ضعفاء و مستمندان بود. بطوری که هیچ وقت نمی توانست بی تفاوت از کنارشان بگذرد.

« … حتی وقتی چند سال بیش نداشت و پدرمان روزانه ده شاهی به او می داد، همان پول ناچیز را به جای اینکه برود برای خود چیزی بخرد به فقیری که می رسید به او می داد و این مسئله بارها و بارها پیش می آمد.»

در ۲۹ اسفند ماه ۵۹ پس از احراز منقضی خدمت، در سال ۵۵ جهت شرکت در جبهه، عازم گردید. آن موقع برادرش نیز در جبهه بود او را به کرمان فرستادند و بعد به آبادان و در آنجا مأمور خدمت در گردان المهدی شد و بعنوان راننده تانک خدمت کرد. پنج ماه در گردان المهدی و در جبهه های فیاضیه و ایستگاه هفت جنگید و هر بار که به مرخصی می آمد با شوق بیشتری به جبهه برمی گشت.

در جبهه علاوه بر جنگ با دشمن، با نفس خود نیز در نبرد بود و هیچ گاه دعای کمیل را فراموش نمی کرد تا اینکه در غروب نوزدهم تیرماه سال ۶۰ با اصابت ترکش خمپاره به سه ناحیه سرش، مجروح شد و در اولین ساعات روز بعد در بیمارستان صنعت نفت آبادان به شهادت رسید.

به دلیل علاقه شدید به پدربزرگش هر چند که او را ندیده بود طبق وصیت در کنار وی که یک روحانی بود به خاک سپرده شد.

بخش هایی از وصیت نامه شهید

«خانواده عزیز و محترم و مهربانم، اکنون که در جبهه حق علیه باطل و صدامیان کافر هستم هر لحظه اگر قابل باشم احتمال شهادتم می باشد. البته بنده قابلیت این کلمه عزیز و بزرگ را ندارم چون شهید، شاهد است و عادل و پاک، که بنده فاقد همه اینها هستم. به هر صورت امیدوارم که هر بدی در حق شما کردم مرا عفو بفرمائید.

…. خانواده عزیزم در صورتی که جسد بنده به دستتان رسید در صورت امکان در قبرستان کوریچان و پهلوی قبر پدربزرگ عزیزم جناب آقای حاج میرزا علی آقا منیری دفن بفرمائید… التماس دعا دارم و امیدوارم که همگی از آتش دوزخ در امان باشیم …»

مقالات

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.